تبلیغات در اینترنتclose
داستان کوتاه برادران گلدشتین

زمان جاری : شنبه 04 خرداد 1398 - 7:56 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 123
نویسنده پیام
farimah آفلاین


ارسال‌ها : 5
عضویت: 21 /12 /1395


داستان کوتاه برادران گلدشتین
دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می . کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: ....

«
رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یک کشور کاتولیک هست، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار دست گدایی که در جلو خود صلیب گذاشته است. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.» گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو به گدای پشت صلیب کرد و گفت: «هی \"موشه\" نگاه کن کی اومده به برادران گلدشتین* بازاریابی یاد بده؟»

*
گلدشتین یک اسم فامیل معروف یهودی است.

امضای کاربر : ایرانیاب رئیس جمهور مشاوره تلفنی خانواده مشاوره قبل ازدواج تلگرام کانال تلگرام خانواده
شنبه 21 اسفند 1395 - 20:32
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

theme designed for MyBB | RTL by MyBBIran.com